|
تبادل نظر و درد دل
|
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد![]()
فریبنده زاد و فریبا بمیرد![]()
شب مرگ تنها نشیند به موجی![]()
رود گوشه ای دورو تنها بمیرد![]()
در آن شب چندان غزل خواند آن شب![]()
که خود در میان غزل ها بمیرد![]()
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا![]()
کجا عاشقی کرد ، آن جا بمیرد![]()
شب مرگ از بیم آن جا شتابند![]()
که از مرگ غافل شود تا بمیرد![]()
من این نکته گیرم که باور نکردم![]()
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد![]()
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد![]()
شبی هم در آغوش دریا بمیرد![]()
تو دریای من بودی آغوش وا کن![]()
که میخواهد این قوی زیبا بمیرد![]()
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابريشم
چند وقت است که هر شب به تو می انديشم
به تو آری،به تو يعنی به همان منظر دور
به همان سبز صميمی،به همان باغ بلور
به همان سايه،همان وهم،همان تصويری
که سراغش ز غزل های خودم می گيری
به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم
يعنی آن شيوه ی فهماندن منظور به هم
به تکلم،به تبسم،به دل آرايی تو
به خموشی،به تماشا،به شکيبايی تو
به نفس های تو در سايه ی سنگين سکوت
به سخن های تو با لهجه ی شيرين سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
يک نفر مثل خودم تشنه ی ديدار من است
يک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزيش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خويش
ای بی رنگ تر از آيينه يک لحظه بایست
راستی اين شبح هر شبه تصوير تو نيست؟
اينکه از پشت دل اميد پيدا شده است
و تماشا که اين خيل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تويی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تويی

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

من عشق را در تو 
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم 

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی
کردی آهنگ سفر اما پشیمان می شوی
چون به یاد آری پریشانم پریشان می شوی
گر به خاطر آوری این اشک جانسوز مرا
آنچه من هستم کنون در عاشقی آن می شوی
سر به زانو گریه هایم را اگر بینی به خواب
چون سپند از بهر دیدارم شتابان می شوی
عزم هجران کرده ای شاید فراموشم کنی
من که می دانم تو هم چون شمع گریان می شوی
گر خزان عمر ما را بنگری با رفتنت
همچو ابر نو بهاران اشک ریزان می شوی
بشکند پیمانه ی صبرم ولی در چشم خلق
چون دگر خوبان تو هم بشکسته پیمان می شوی
بینم آن روزی که چون پروانه بهر سوختن
پای تا سر آتش و سر تا به پا جان می شوی
مرغ باغ عشقی و دور از تو جان خواهم سپرد
آن زمان بی هم زبان در این گلستان می شوی
ای پر از عاطفه در قحط محبت با من
کاش می شد بگشایی سر صحبت با من
هیچکس نیست که تقسیم شود در اینجا
درد تنهایی و بی برگی و غربت با من
از خروشانی امواج نگاهت دیریست
باد نگشوده لبش را به حکایت با من
خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال
آسمان دور شد از روی حسادت با من
بعد از این شور غزل های شکوفا با تو
بعد از این مرثیه و غربت و حسرت با من
گر چه کوچ کردی از این باغ ولی
داغ چشمان تو تا روز قیامت با من
دانلود : ۳۴۰ کیلوبایت
پسورد فایل : www.mob4u.ir